يحيى دولت آبادى

70

حيات يحيى ( فارسى )

بلوائيان نعش حاج سيد حسين را آورده پهلوى نعش سيد مقتول اول ميگذارند خون از اطرافش جاريست صداى ضجه و زارى زن و مرد به آسمان ميرود . در اينحال علماء باهم نشسته مشورت ميكنند و بالاخره رأى آنها بر اين قرار ميگيرد كه بالاى منبر رفته مردم را امر كنند از مسجد يك‌يك خارج شده بر سر شغل و كار خود بروند و آنها خود در مسجد بمانند بهر طريق كه ميدانند با دولت جواب و سئوال نمايند . آقا سيد عبد اللّه و آقا سيد محمد منبر ميروند و به قرآن و بهرچه مقدس است مردم را سوگند ميدهند كه از مسجد بيرون بروند حاج شيخ فضل اللّه نورى را هم مردم رفته به مسجد آورده‌اند كه اختلاف كلمه در ميان روحانيان نباشد او هم در ظاهر با آقايان همراهى كرده و اين چند روزه در مسجد جامع ميماند ولى در باطن موافقتى با آنها ندارد شيخ نورى هم در اين موقع منبر رفته حرف آقايان را تعقيب مينمايد مردم متفرق ميشوند . روز شنبه دوازدهم شهر جمادى الاولى بازارها باز مىشود ولى علماء باز در مسجد جمع هستند و در اين چند روزه معلوم نيست تا چه اندازه شرح وقايع بشاه عرض شده است . ديوانيان تدبيرى بنظرشان ميرسد كه دايره محاصره مسجد را تنگ نمايند كه آمدوشد خلق بدانجا قطع گردد روز يكشنبه دايره محاصره را بقدرى تنگ ميكنند كه نظاميان بدرهاى مسجد و بامهاى آنجا ميرسند در اين حال از طرف دولت پيغامهاى تهديدآميز بعلماء داده مىشود كه براى اصلاح با دولت حاضر گردند و آنها نميپذيرند بالاخره جواب ميدهند اگر دولت خواهشهاى ما را اجابت كند چه بهتر و الا اذن بدهد ما همگى بعتبات عاليات برويم جواب از طرف دولت ميآورند كه راه باز است كسى متعرض شما نخواهد بود . روز دوشنبه بيست و سيم شهر جمادى الاولى هزار و سيصد و بيست و چهار ( 1324 ) تمام آقايان بابن بابويه كه چند ميل راه در جنوب طهرانست ميروند كه از آنجا بقم روانه گردند مگر شيخ فضل اللّه كه به خانه خود رفته و يكصورتى با دولتيها محفوظ